سفارش تبلیغ
صبا

یوم الایّام یا روز روزها :

... ، الْحَمْدُ ... .

لِلَّهِ ... ، إِیاکَ نَعْبُدُ وَ ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

سلام علیکم

مسچد :

دیروز بعد از ظهر حتی فرصت نشد که زیرنویس یا بقول :"پیوست"ای نوشته ارسالی دیروزو بنویسم ، چه رسه به این قسمت ، که در رابطه با :"سرچشمه" بود !

خب نوشته ارسالی دیروز کمی طولانی شد و گفتم شاید از حوصله ی شما خارج باشه ، برا همین ادامه ی مطلب دیروزو دارم میگم ! در این قسمت .

مسجدکرامت (الف) :

خب ما که مسجد ندیده نبودیم ! حالا زمان پیامبر صل الله علیه و اله و سلم نبودیم و مسجدشو ندیده بودیم ! ولی شنیده بودیم که ! یا خونده بودیم که !

مسجد حاج بابای خوی :

تو انقلاب ، تا روز پیروزی انقلابم ، که جمعه بود و به جمعه ی سیاه شهر ما هم نامبرده شد و شیشتا هم شهید داد ، حالا زخمی و مجروحشو خبر ندارم ، ولی یادمه یکی که از همکارای ما تو آموزش و پرورش شهرمون بود ، از ساعد دستش تیر خورده بود ، البته از طرف رو به بدن !

و فرداشم که بیست و دوی بهمن و خبر پیروزی انقلاب رسید ! اونم نه مثل الان و این :"پیامرسون"ی امروزی ! که گویا :"بلای جون" م شده !

همه راهها ختم میشد به مسجد حاج بابای شهرمون .

البته این فرق داره با اینکه راهها هم از اونجا راه میفتاد ! چرا ! مثلا مام که هم فعالیت میدانی و خیابونی داشتیم ، حالا صرف نظر اینکه اولین :"مرگ برشاه" رو تو چهار راه بازار همون مسجدحاج بابا ، صداشو ما در آوردیم و نه تنها اون دوتا پاسبونی که سر بازار ایستاده بودن یه تکونی خوردن ! بلکه اطرافیای ما هم که از مسجدحاج بابا با ما در اومده بدنم ! حالا بگی نگی ازمون فاصله ای گرفتن !

ولی اولین حالا تظاهرات یا راهپیمایی هم که با ده پونزده تا دانش آموزای هنرستانی که الان روبروی راهنمایی رانندگیه ، راه افتاد و بعد رفتن به طرف خیابون تبریز اونوقت از مرکز ، و برگشت و بطرف خیابون شاه سابق و تازه تو چهار راه محله و اونم از جلوی ژندارمری ، که سازمان دهنده ی خصوصا بدل آبادیا تو قهوه خانه ی روبروی بیمارستان حضرت ابوالفضل فعلی بود ، هم رد شدیم و اونم با : مرگ بر شاه !

خلاصه ! بعد خیابون خمینی فعلی و شیر و خورشید سابق و خیابون سلماس سابق که رسیدیم به مرکز ! بود که یه ماشین ارتشی از پادگان خوی سر رسید و دانش آموزا هم الفرار ! که چند تا شونم دستگیر شدن ! خب مام دفعه ی اولمون بود و فرصت نشد که اینجاش به اونا بگیم که چه بکنن ! البته اگه ما رو راه انداز اون مثلا تظاهرات بحساب بیارین !

خب علاوه بر اینم فعالیت صنفیم داشتیم با همکارامون تو سطح آموزش و پرورش ! مثلا یه روز مدیر کل جدید شاه که اومد ، مام یه در خواستای صنفی رو نوشتیم که بگیم ! که نذاشتن ! و جلسه رو ترک کردیم و رفتیم تو اداره بست نشستیم و مدیرکلم مجبور شد بیاد به در خواستامون گوش بده ! حالا بمونه که ازش سر درنیاورد ! آخه مثلا حقوق و مزایا ووو ی متعارف که نبود ! یه چیزایی که که شاهم نمی تونست بده ! چه رسه به مدیر کل وزارت خونه دولتش !

که کار به تظاهرات و راهپیمایی کشید و یه همکاریم زخمی شد بنام آقای علمی ! و روزنامه اطلاعاتم صبح خبرشو داد ! و متاسفانه نامیم از ما برد !

ولی ! مانند این فعالیتهای ما نه تنها ختم میشد به مسجد حاج بابا ، بلکه همونطور که گفتم از اونجا هم :"سرچشمه" می گرفت ! ولی آیا فعالیت های دیگران هم همینطور بود ! بله ختم می شد به مسجد حاج بابا ، آخه مرکزیت انقلاب اونجا بود ! ولی ! آیا از اونجا هم "سرچشمه" می گرفت !؟ خب نه دیگه ! حالا فرصت بشه نمونه هاشو میگم ان شاءالله ، یعنی اگه خدا بخواد !

فقط یه نمونش بگم مثلا فعلالیتی که یکی مساجد شهر در همون نزدیکی و اونور خیابون دهنه ی بازار که بطرف مسجد حاج بابا میرفت ! و فعالانی مسلحم داشت ! و تو روز نخست وزیر شدن مرحوم بازرگانم دستشون گرفته بودن ! آشکارا و تیرای هواییم انداختن ! و راهپیما ها هم کلی کیف کردن و چقدم دلشون گرم و قرص شد ! در حالیکه چند وقتی نگشت که همونا شدن خلق مسلمان و برا خودشونم :"کمیته" هم داشتن !

حالا فعالیتها ی دیگه که از مسجد حاج بابا سرچشمه نمی گرفتن بمونه ! که بعضیاشونم بقول خودشون ! خیلیم سری و اطلاعاتی عمل می کردن ! که از چشم و گوش ما هم پنهون باشن که یه "وقت" شناسایی نشن ! :"بوقت" مبادا ! و خورده گروه هایی که می خواستن "بوقت" اونا شکل و سازمان بگیرن ! البته با نشون ! خودشون به :"تیپ" اونا ! ولی سری ! مخفی ! ووو هم !

که کلا از مسجد حاج بابا :"سرچشمه" نمی گرفتن ! بمونه ! بلگه :"پیوست" شون "بپیوست" بود که با پیروزی انقلاب خودش ! نون ! رِ نشون داد ! حتی مذهبی و شیعه ی اونا هم ! چه رسه به مسلمان و کافرش ! بلکه حتی مومن و کافرش ، یعنی مسلمان ! که بمونه سرفرصت اینم ! انشاءالله ، یعنی خدا بخواد !

خب ! بعد پیروزی انقلاب چی شد !؟

مختصر بخوام بگم همون شد که تو مشهد شد و مسجد کرامتش ، برفرض ! که سرچشمه هم بوده باشه ! و متاسفانه اکثریت با اونا نبود که سرچشمه حتی مسجد کرامت مشهد یا مثلا مسجد حاج بابای ما بود !

آخه ! مسجد حاج بابا بعد پیروزی انقلاب سوت کور شد ! الان که حتی :"موزه" هم نیست ! خب چراغ ساختمون قدیمی و باستانی شهر ما که تو خیابون صمد زاده بود روشن شد !

مسجدیا رفتن سراغ نماز خوندن خودشون ! تو مساجدشون ! خب مسجد گویا اکثریتم شهرداری بود دیگه ! مثل :"به تعبیر معروف" کشور داری !

البته امام جماعشم ، مانند کشورش ، مانند : مرحوم مهندس بازرگان !

------------------------------------

الف : البته برنامه تلویزیونی :"سرچشمه" (ب) ما رو برد مسجدی با نامی دیگه ! که تا اون نامو دیدم شصتم خبر دار شد که می خواد ما رو ببره کجا ! و نه اینکه ببره به "سرچشمه" و مدینه و مسجد پیامبر ! بلکه می خواد مارو ببره مسجدی ، که تصادفا بازخششو نیگا می کردم کاشف به عمل اومد که مسجدم اونم مسجد که نشون داد نیست ! و اسمش مسجد:"کرامت" بوده !

البته همون :"وقت" که اسمشو نشون داد ، خب روشن بود که مسجدی با اون اسم و عنوان که مسجد سرچشمه نبود ! ولی تو بازپخش کشف شد که مسجد اونم مسجدم که نشون داد نبوده ! بلکه :"مسجد کرامت مشهد" بوده !

ب : که قبلا گفتم بجای برنامه ی :"بدون توقف" از روز 22 بهمن پخش شد ، خب مثلا دیروزم که داشت همون وقتا فوتبال پخش میشد ، که پرسپولیسمون برد ، و مساوی شیفر اونم تو خونه ی حریف و اونم با بازی کنایی بقولی از پنج قاره ! ارزشی کمتر از پیروزی نداشت ، برا ایران .

البته اونایی که من دیدم ، اگه یه نیم ساعنی و دقایقی از نیمه دومم خستشون می کردی و مواظب میشدی گل نزنن ! میشذ خستشون کرد و بردشون ، ولی تساوی رو هم تبریک میگم ، خصوصا برا بازی اون آخرا که حریفو خفه کرده بودن بچه ها ! بچه ها متشکریم . 


   مدیر وبلاگ
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :0
بازدید دیروز :30
کل بازدید : 275
کل یاداشته ها : 8


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ